تبليغاتX
زنده باد تغییر _برای تازه شدن دیر نیست

زنده باد تغییر _برای تازه شدن دیر نیست

به کوروش چه خواهيم گفت؟

اگر سر بر آرد ز خاک

اگر باز پرسد ز ما

چه شد دين زرتشت پاک

چه شد ملک ايران زمين

کجايند مردان اين سرزمين

به کوروش چه خواهيم گفت؟

اگر ديد و پرسيد از حال ما

چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان

کجايند ميران سر مستتان

چه آمد سر خوي ايران پرستي

چه کرديد با کيش يزدان پرستي

به شمشير حق ، نيست دستي

که بر تخت شاهي نشسته است ؟

چرا پشت شيران شکسته است ؟

در ايران زمين شاه ظالم کجاست ؟

هوا خواه آزادگي ،

پس چرا بي صداست ؟

چرا خامش و غم پرستيد، هاي

کمر را به همت نبستيد، هاي

چرا اينچنين زار و گريان شديد

سر سفره خويش مهمان شديد

چه شد عِرق ميهن پرستيتان

چه شد غيرت و شور و مستيتان

سواران بي باک ما را چه شد

ستوران چالاک ما را چه شد

چرا مُلک تاراج مي شود

جوانمرد محتاج مي شود

چرا جشنهامان شد عزا

در آتشکده نيست بانگ دعا

چرا حال ايران زمين نا خوش است

چرا دشمنش اينچنين سر کش است

چرا بوي آزادگي نيست، واي

بگو دشمن ميهنم کيست، هاي

بگو کيست اين ناپاک مرد

که بر تخت من اينچنين تکيه کرد

که تا غيرتم باز جوش آورد

ز گورم صداي خروش آورد

به کوروش چه خواهيم گفت؟

اگر سر بر آرد ز خاک ...

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت18:59توسط محسن تقربیان | |

کاش می دانستی

من سکوتم حرف است

حرف هایم حرف است

خنده هایم خنده هایم حرف است

کاش می دانستی

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم

کاش می دانستی

کاش می فهمیدی

کاش و صد کاش نمی ترسیدی

که مبادا دل من پیش دلت گیر کند

یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند

من کمی زودتر از خیلی دیر

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد

تو نترس

سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد

کاش می دانستی

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست

تازه خواهی فهمید

مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت12:41توسط محسن تقربیان | |

بنده ی من

 بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

خدایا !خسته ام!نمی توانم.

بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

خدایا سه رکعت زیاد است

بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

ملائکه ی من! ببینید من انقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است

 چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است

امشب با من حرف نزده

خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود، اذان صبح را می گویند

هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود

خورشید از مشرق سر بر می آورد

خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

او جز من کسی را ندارد...شاید توبه کرد.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت15:17توسط محسن تقربیان | |

To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

To clear your last exam
.
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی

To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!

Calls at midnight that last for hours
.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی !

To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره

To be part of a team.
عضو یک تیم باشی

To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !

To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ......
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی

These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده.

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت1:7توسط محسن تقربیان | |

                                         تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

سلام دوستان گل خودم

دلم براتون یه ذره شده بود.

میاین بهم سر میزنید نظرم بدید دیده!!!

دوستتون دارم یه دنیا

ماااااااااچ

                                  تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت0:50توسط محسن تقربیان | |

دلتنگی با دل تنگ داشتن متفاوت نیست،اما عین همم نیست،

دلتنگی خیلی بزرگتر و سخت تر از دل تنگ داشتنه

اصلا میدونی دلتنگی یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟

یعنی نزدیک کسی که دوستش داری باشی ولی

بدونی که بهش نمیرسی و نمیتونی ببینیش

خییییییییییییییلی سخته  نه؟؟؟؟؟؟

خوش بحال تکه سنگ          که ندارد دل تنگ

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت8:20توسط محسن تقربیان | |

روزی عشق، محبت، دیوانگی و فریب در کنار یکدیگر نشسته بودند که محبت گفت:

من یک بازی بلدم ، یکی از ما چشم بگذارد و ۳تای دیگر پنهان شوند و آن یک نفر

به دنبال ۳ تای دیگر برود

همه پذیرفتند و ابتدا قرعه به نام دیوانگی افتاد،دیوانگی چشم گذاشت و ۳تای دیگر

پنهان شدند.

دیوانگی در ابتدا محبت را پیدا کرد و سپس فریب را ، ولی هرچه جستجو کرد عشق را نیافت.

فریب گفت : عشق پشت بوته ها پنهان شده ولی اگر اینگونه به سویش روی خواهد فهمید

که من خیانت کردم پس بهتر است نیزه ای درست کرده و به سویش پرتاب کنی.

دیوانگی پذیرفت و همین کار را کرد.

هنگامی که به پشت بوته ها رفت دید که نیزه چشمان عشق را کور کرده.

وقتی دیوانگی چنین صحنه ای را دید گریست و سوگند یاد کرد

که تحت هر شرایطی و در هر حال و مکانی عشق را تنها نگذارد

و چنین شد که  عشق و دیوانگی دو یار جدا ناپذیر از یکدیگر شدند

                 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت8:7توسط محسن تقربیان | |

يك بيماري حاد تنفسي شديداً واگيردار در خوكهاست كه بوسيله يكي از چندين نوع ويروس نوع A آنفلوآنزاي خوكي ايجاد ميشود .
از چهار نوع ويروس (
H3N2,H3N1,H1N2,H1N1) نوع H1N1
متداولتر از بقيه است .

بيماري چه علائمي دارد؟
علائم بيماري در خوكها شامل : تب، خمودگي، سرفه ، عطسه ، مشكلات تنفسي ، تورم و قرمزي چشم ها و آبريزش از بيني و چشم ها ميباشد .
علائم بيماري در انسان شامل : تب، بي حالي ، بي اشتهايي و سرفه و در پاره اي از موارد آبريزش بيني، گلودرد، تهوع استفراغ و اسهال ديده شده است .

ويروس چگونه منتشر مي شود ؟
ويروس از طريق قطرات ريز تنفسي ، از بيني و دهان شخص آلوده به هنگام سرفه و عطسه كردن پخش مي شود چنانچه شخصي هنگام سرفه و عطسه كردن از هيچ پوشش و يا دستمالي استفاده ننمايد و دستهايش به ويروس آلوده شود. به اين طريق سطوحي چون دستگيره در صفحه كليد كامپيوتر، تلفن همراه و تلفن معمولي ، ريموت باز كننده در و 000 براحتي آلوده خواهند شد .

مردم چگونه مبتلا مي شوند ؟
مردم از طريق تماس مستقيم و غير مستقيم با خوكهاي آلوده مبتلا مي شوند و ابتلا فرد آلوده به فرد سالم از طريق سرفه كردن، عطسه كردن و تماس با شيء آلوده نيز صورت مي گيرد . بطور كلي طيف علائم باليني از فرم بدون علامت تا علائم پنوموني شديد و حتي مرگ متغير است . مردم با خوردن گوشت خوك پخته آلوده نمي شوند ، درجه حرارت مناسب براي از بين بردن ويروس 160 درجه فارنهايت معادل 70 درجه سانتي گراد ميباشد .
دوره كمون بيماري چند روز است ؟
بين 5 تا 10 روز متغير مي باشد .

آيا بيماري واكسني دارد؟
در حال حاضر واكسني كه بتواند مصونيت بر عليه بيماري ايجاد كند وجود ندارد .

آيا بيماري قابل درمان است ؟
4 نوع داروي آنتي ويرال براي درمان وجود دارد شامل : گروه ( آمانتادين و ريمانتادين ) و گروه ( اوسلتاميوير و زاناميوير )
در حال حاضر مصرف اوسلتاميوير و زاناميوير توصيه مي شود .

چگونه بيماري تشخيص داده مي شود؟
تهيه نمونه از گلو در ظرف 5-4 روز اوليه بيماري

چه اقداماتي را براي محافظت از خودمان انجام دهيم ؟
- شستن دستها با آب و صابون
- پوشاندن دهان و بيني هنگام سرفه و عطسه كردن
- خودداري از تماس با افراد مشكوك به بيماري

+نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت14:37توسط محسن تقربیان | |

کاش می دانستی

من سکوتم حرف است

حرف هایم حرف است

خنده هایم خنده هایم حرف است

کاش می دانستی

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم

کاش می دانستی

کاش می فهمیدی

کاش و صد کاش نمی ترسیدی

که مبادا دل من پیش دلت گیر کند

یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند

من کمی زودتر از خیلی دیر

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد

تو نترس

سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد

کاش می دانستی

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست

تازه خواهی فهمید

مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست

+نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت16:38توسط محسن تقربیان | |

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد.

پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است
.

زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است ، پس انداز کرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید
!

مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد
.

روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت
..
پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد
.
مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود ، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد
.
وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد
.
پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند

+نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت16:26توسط محسن تقربیان | |

بايد ادامه داد

بايد رفت به جلو

خورشيد بازاز پس ابر بيرون ميايد

ماه دوباره در پس شبي تيره

تابيدن خواهد گرفت

نسيم زندگاني

دوباره وزيدن خواهد گرفت

و پرندگان دوباره خواهند سرود نغمه زندگاني را

آري , زندگي ادامه دارد

بازهم ميتوان گفت داستاني ديگر را

و ميتوان سرود افسانه اي ديگر را

باز ميتوان زمزمه كرد لالايي افسونگري را

در گوش كودكي كه در آغوش گرم مادر

به خوابي شيرين فرو رفته

و اوست كه بايد ادامه دهد راه زندگاني را

و بخواند در آينده كه :

تا شقايق هست

                              زندگي بايد كرد ...

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت17:1توسط محسن تقربیان | |

دوستت دارم..........

هرگز فراموش نمی کنم

سخنانی که از چشمان تو شنیدم

میگویند چشمان هرگز

دروغ نمی گویند

اما من شیرین ترین دروغ ها را

از چشمان تو شنیدم

ان هنگام که می گفتند

دوستت دارم......

عشق چیزی نیست جز بارانی از اشک

پشت یک لبخند

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم .... می شود

آرام تلقین می کنم

حالم ‌‌،نه، اصلا خوب نیست

تا بعد،بهتر میشود

فکری برای این دله آرام و غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین

خود را برای ذرک این، صدبار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست

این جمله را با تلخی اش، صدبار تضمین می کنم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت3:25توسط محسن تقربیان | |

من ............

قلبی را دوست دارم که صادق باشد

چشمی را دوست دارم که معصومانه بنگرد

ایمانی را دوست دارم که خالصانه باشد

عشقی را دوست دارم که پاک باشد

فردایی را دوست دارم که روشن باشد

شبی را دوست دارم که مهتاب در آن باشد

صبحی را دوست دارم که خورشید در آن  باشد

دریایی را دوست دارم که زلال باشد

و خدایی را دوست دارم که همواره با من است

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت1:10توسط محسن تقربیان | |

آنچه روی می آورد  باز می گردد و چیزی که باز گردد گویی هرگز نبوده است !

خوشبختی یعنی اینکه در دنیا می توان همه چیز و همه کس را دوست داشت ولی به آنها دل نبست ...

یک لبخند تو می تواند برای هر کسی خوشبختی بیاورد . حتی اگر او از تو خوشش نیاید .

تنها دلیلی که ممکن است کسی از تو متنفر باشد این است که می خواهد مثل تو باشد .

وقتی احساس می کنی دنیا به تو پشت کرده نگاهی به آن بینداز چون بیشتر مثل این است که تو به دنیا پشت کرده ای .

همیشه به خاطر خواهم سپرد که دنیا مدیون من نیست . زیرا قبل و بعد از من نیز وجود داشته و خواهد داشت ...

چیزی عوض نمی شود ماییم که دگر گون می شویم ...

کودکی فرصتی است که خداوند در اختیار هر کس قرار می دهد تا معصوم بودن را تجربه کند .

 مرگ هیجان انگیز ترین صحنه زندگی ماست که هیچ گاه آن را برای دیگران تعریف نمی کنیم .

زندگی همچون کلافی پیچ در پیچ است که اولش پیچ است و آخرش هیچ ...

زندگی همان لبخندی است که امروز دریغش کردی ...

در حالت شادی یا غم درباره کسی نظر نده که نظرت تحت تاثیر احساس است ...

طوری با دوستان رفتار کن که از بودنت سیر نشوند و از رفتنت فراموش نشوی ...

به فکر فردا باش اما هرگز امروز را فدای فردا نکن شاید فردایی در کار نباشد ...

بزرگی آدمها به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارند ...

ذهن مانند چتر نجات است وقتی عمل می کند که باز شده است ...

انسان با هر نفسی که می کشد یک قدم به مرگ نزدیک می شود ...

لحظه ها را یادگار نه بلکه ماندگار کنید ...

منتظر نشو که مرگ تو را دریابد مرگ را دریاب پیش رو قبل از آنکه او پیش آید .

رازت را به چشمانت نگو زیرا می گر یند و رازت را لو می دهند ...

از زندگی خود لذت ببرید بدون آنکه آن را با زندگی دیگران مقایسه کنید ...

تجربه همیشه به نفع انسان نیست زیرا هیچ حادثه ای دو بار به یک شکل رخ نمی دهد  

 انسان همچون رودخانه است هر چه عمیق تر باشد آرامتر است ...

حوادث انسانهای بزرگ را متعالی وآدمهای کوچک را متلاشی می کند

لا جرم آن کس که بالا تر نشست . استخوانش سخت تر خواهد شکست

همیشه غمگین ترین لحظات را عزیز ترین کسانمان به ما هدیه می کنند ...

هیچ کس آنقدر ابله نیست که لیاقت هیچ کاری را نداشته باشد...

اگر می بینی کسی به روی تو لبخند نمی زند علت را در لبان فرو بسته خود جستجو کن ...

خوشبخت ترین انسان کسی است که دنیا را آن طور که تصور می کند می بیند

عاشق بادی هستم که مسیرش را به پرنده تحمیل نمی کند ...

اگر امروز می روم به خاطر این است که می خواهم ثابت کنم دیروز بودم

کودک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم حالا که بزرگیم چه دلتنگیم ...

ضرورتی ندارد همیشه برخلاف جریان آب شنا کنی تا همه بدانند که هستی ...

مهربانی را از درخت بیاموزیم که حتی سایه اش را از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد

دنیا خواب است و آخرت بیداری و زندگی مانند مجموعه ای از رویاها و کابوسها ...

گل نیلو فر در مرداب می روید تا همه بدانند که در سختی ها باید زیباترین ها را بیافرینند

من به مرگم راضی ام اما نمی آید عجل بخت بد بین کز عجل هم ناز می باید کشید

مرگ در پشت دیوار های زندگی جاریست ...  

آنقدر آرزو هایم را به گور بردم که دیگر جایی برای جسدم نیست ...

رنگین کمان سهم کسی است که تا آخرین قطره باران منتظر می ماند

دنیا گذر گاه است و ما همه رهگذریم  بنگریم که چگونه می گذریم

زندگی آنقدر ها هم جدی نیست باید شوخی را جدی بگیریم ...

در زندگی سعی نکنید از کسی ماهی بگیرید بلکه سعی کنید ماهیگیری را یاد بگیرید

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت1:7توسط محسن تقربیان | |

سلام دوستای گلم

دلم برای همتون تنگ شده

ازتون میخوام برام نظر بزارین و بهم سر بزنید

من مدتی است سرم شلوغه و کمتر میتونم بیام نت

خوشحال میشم بهم سر بزنید و برام پیام بزارید و شادم کنید.

دوستتون دارم دوستای گلم

به امید دیدارتون . بابای

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت14:57توسط محسن تقربیان | |